اسلام ناب
مذهبی-فرهنگی- سیاسی- اجتماعی
قالب وبلاگ
از محافظ سید حسن نصر الله سوال کردند: چقدر سید حسن را دوست داری؟

گفت: آنقدر که امر کند الان بمیر؛ می میرم.

در سوال بعد پرسیدند چقدر امام خامنه ای را دوست داری؟

گفت: آنقدر که اگر امر کند سر سید حسن رو بیار؛ می برم. 

منبع:جمعه 14بهمن ماه، شبکه المنار

[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

ایستاده‌ایم چون کوه، استوار و با صلابت ،
در برابر هرآن‌چه و هر آن‌که، چشم طمع داشته باشد به آرمان‌های بلند خمینی کبیر و انقلاب اسلامی‌اش .و نام نشان ما را لازم نیست در بین نسل اول و دوم انقلاب و حتی رزمندگان دفاع مقدس پیدا کنی!

آنقدر بکشید ما را تا بمیرید از شدت وحشت
ما بیدار تر می شویم و به راهمان بیشتر ایمان می آوریم
کور خوندید که بتونید یک سانتی متر مربع از این خاک رو تصاحب کنید
اگر لازم باشد ، بدنهامون رو جلوی موشک هاتون قرار میدیدم
اگر لازم باشد ، سر هامون رو هدف گلوله هاتون قرار میدیم
ما از نسل سوم و چهارم انقلاب حضرت روح‌الله هستیم .آن‌هایی که خمینی را ندیده ، دل باخته‌اش شده‌اند ،
و بوی و خوی او را، در خمینی زمانه می‌بویند و می‌جویند.

[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

در عالم فلسفه  مفهومی را تشکیکی می گویند که صدقش بر مصادیق خود، یکسان و برابر نیست بلکه صدقش بر یک فرد شدیدتر از فرد دیگر، یا بیشتر یا مقدم و یا اولای از فرد دیگر است، چنین مفاهیمی را از آن رو تشکیکی می نامند که علی رغم آن که یک معنا دارند، انسان را در اینکه متحد المعنی هستند، به شک و تردید می اندازند; چرا که وجود مصادیق مختلف، گمان معانی متعدد را تقویت می کند.

تقسیم بندی های خاصی نیز در مفاهیم تشکیکی صورت می دهند که در این مقال به آنها نمی پردازم؛ بلکه  به این مطلب می پردازم که در مسیر "صیرورت و شدن" انقلاب اسلامی هر یک از مومنان امتحان منحصر به خود را می گذرانند و و بنابر نمره ای که در این آزمون می گیرند؛ میزان اهمیت انقلاب برای خود را به منصه ظهور می رسانند.

همین اهمیت و لحظه شناسی برای حضور، اقدام به موقع، پای فشردن بر اصول، عمل همه جانبه و اشراف بر محیط پیرامونی و داشتن فرقان تشخیص حق و باطل است که 9دی های ما را رقم می زند.

حقیقتاً جفا به 9دی است که آن را محصور در یک بازه زمانی خاص کنیم بلکه اگر آن را حماسه عاشورایی می دانیم؛ همانطور که هر روز را عاشورا می دانیم، باید هر روز ما هم «9دی» باشد و لحظه شناسی خود را در راستای عمل آگاهانه ای که انتخاب کرده ایم انجام دهیم.

البته مومنان انقلاب در مسیر انقلاب، مراتب تشکیکی را در بروز این سیره «9دی»ای از خود بروز می دهند؛ در 9 دی 88 این مرتبه تشکیکی در اکثر مومنان به حد بالای شاخص های خود رسید و آن حماسه عظیم رقم خورد و هرگاه این عوامل به حد بالای خود برسند باز هم ما شاهد تجلی این حماسه های ملی هستیم.

در عمل به منویات رهبری باید این سیره «9دی» ای مردم را همواره تقویت کنیم تا این مطالبات بر زمین مانده لباس تحقق بر تن کنند و ما هرچه سریعتر به جامعه آرمانی موعودمان نزدیکتر گردیم.

[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

بخش عمده اين نوشتار مربوط به نظريه انتصاب است. نظريه اي که امام خميني(ره) در تبيين و تشريح آن بيش از همه کوشش داشته اند، محوررهاي پايه اي حکومت ولايي شامل مفهوم ولايت، ويژگي هاي اساسي حکومت، نقش برجسته مجلس خبرگان رهبري، اهميت رويکرد و حمايت مردم از نظام، و در نهايت بحث دامنه دار قلمرو اختيارات حاکم اسلامي است. اين قلم ضمن اشاره به مفهوم ولايت مطلقه فقيه که در قانون اساسي نيز آمده است، به تفاوت اساسي آن با ولايت مطلقه حضرات معصومين(ع) مي نگرد؛ از اين منظر در اداره جامعه و در مقام اجرا، به استثناء چهار مورد، هيچ گونه تفاوتي ميان اختيارات معصوم(ع) و ولي فقيه در زمان غيبت وجود ندارد و... اينک مطلب را  در ادامه مطلب با هم از نظر مي گذرانيم.


ادامه مطلب
[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

فرمايشات ولي امر مسلمين در نيمه خرداد امسال حاوي نكات مهم و قابل تاملي بود ، يكي از اين نكات مهم ، اشاره معظم له به پيش بيني حضرت امام(ره) در مورد بيداري اسلامي در منطقه و تحقق آن بود معظم له در ادامه صحت پيش بيني سقوط شوروي سابق توسط حضرت امام(ره) را نيز مطرح نمودند ، به نظر مي رسد در حال و هواي كنوني كه جرياني با ايجاد ترديد در صحت فرمايشات و پيش بيني هاي بزرگاني چون امام راحل(ره) و آيت الله بهجت و ولي امر مسلمين در نظر دارد اين پيش بيني ها را كم رنگ و غيرقابل اعتماد نشان دهد ، اين اشاره ي پرمعناي ولي امر مسلمين بسيار مهم و قابل تامل باشد.

به بخشي از بيانات رهبر معظم انقلاب در 14 خرداد امسال دقت كنيم :

امسال سالگرد امام با يك حادثه مهم ديگر نيز همراه و همزمان است و آن بيداري اسلاميست ، حادثه اي و حماسه اي كه امام بزرگوار ما انتظار آن را مي كشيدند ، آرزوي آن را داشتند و از آن خبر هم داده بودند ، پيش بيني مي كرد امام بزرگوار حركت بيداري ملتهاي مسلمان را و خداوند متعال تفضل فرمود اين پيش بيني به وقوع پيوست ، همچناني كه سقوط حكومت شوروي را پيش بيني كرد و خداي متعال آن را تحقق بخشيد.

همانگونه كه مي بينيم ، ولي امر مسلمين در اين فراز از صحبت ها با برجسته كردن صحت پيش بيني هاي حضرت امام (ره) در نظر دارند كه حقيقت مهمي را براي جامعه برجسته نمايند و آن توجه و اعتماد به پيش بيني ها و بشارتهاي بزرگاني چون خميني كبير است ، بدين منظور ما در نظر داريم كه نگاهي گذرا داشته باشيم بر برخي از پيش بيني هاي بزرگ بينانگذار انقلاب اسلامي و تحقق عجيب آنها.

حضرت امام خميني(ره) از معرفت و بينش سياسي خارق العاده اي برخوردار بود و ذهن و فكر باز و بيدارش همواره عمق رخدادها و وقايع سياسي را مي كاويد و تحليل هاي روشن ارائه مي داد و راه و روش هاي كارآمد تجويز مي كرد كه به نتيجه و ثمر مي نشست .
همين شم و ژرف نگري سياسي موجب مي گشت كه آن پيشواي الهي داراي توان خاصي در پيش بيني هاي سياسي گردد و برخي از وقايع آينده را در سياست خارجي جهان اسلام پيش از وقوع گوشزد نمايد و هشدار دهد ما در اين مقاله به بررسي 12 پيش بيني مطرح شده توسط ايشان پرداخته و در ادامه برخي از پيش بيني هاي ولي امر مسلمين را نيز مطرح خواهيم نمود


ادامه مطلب
[ جمعه دهم تیر 1390 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

این شبهات از اولین روزهایی که زمزمه حکومت اسلامی در انقلاب پاگرفت، آغاز شده است و هم اکنون نیز در گوشه و کنار شنیده می شود.

تفکیک و تعارض جمهوریت و اسلامیت نظام، بیان دیگری است از همین پرسش است. «آیا اسلامیت نظام، جایی برای جمهوریت باقی می گذارد؟ آیا تنفیذ حکم ریاست جمهوری، طفیلی شمردن رای مردم نیست؟ آیا نصب فقهای شورای نگهبان بر سر نظارت همه انتخابات های موجود در کشور، نظارت قیم مآبانه از سوی ولی فقیه نیست؟ اگر نظر مردم با ولی فقیه یکی نبود، چه خواهد شد؟ فقیهان شورای نگهبان رهبر را نصب می کنند یا کشف می کنند؟ و ...» از این دست سوالات دیگر می توان برشمرد که همگی ناظر به بحث بالا هستند.

از سوی متفکران قائل به ولایت فقیه پاسخ های متفاوت و جواب های ارزشمندی به این عناوین داده شده است. پاسخ هایی که در حوزه تئوریک و نظریه پردازی از قوت و استحکام بالایی برخوردار هستند. "اسلامیت نظام بدون جمهوریت، قابل تحقق نیست، هرچند وابسته بدان هم نیست" محوری ترین سخنی است که از سوی این دست اندیشمندان مطرح شده است.

آن چه در حوزه نظر و سخن مطرح است معمولاً در حوزه اجرا صورت دیگری به خود می گیرد و راهی نسبتا متمایز و یا متفاوت با تئوری می پیماید. بدون ترديد، صاحب‌نظران و محققان حق دارند عملکرد اجرایی و عملیاتی هر اندیشه‌ی اجتماعی را برای بررسی کارآمدی و قابلیت تحقق آن بررسی کنند و مدعیات نظریه ها را با صحنه اجرا مقایسه کنند.

انقلاب اسلامی در مسیر سی و اندی ساله عمر خویش توانسته به طور متوسط یک انتخابات برگزار کند. این سخن هر چند صحیح است ولی به صورت کلی نمی تواند ذهن پژوهشگران و اهل دقت را آرام نماید. در این انتخابات های متفاوت، جریان ها و افراد مختلف و متمایزی از صندوق های انتخابات بیرون آمده است. اما شاید بتوان برای بررسی جدی تر و عمیق تر عملکرد جمهوری اسلامی، عملکرد شخص ولی فقیه را مورد توجه قرار داد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

حضور پر رنگ اسلام خواهی در مقابل دیکتاتوری حاکم ،لزوم بررسی عربستان به عنوان محور کشورهای عربی و به خصوص شیعیان این کشور در ایجاد این تغییرات، جایگاه مهمی را در بحث های استرتژیک به خود اختصاص میدهد.

اهمیت مطالعه اپوزسیون شیعیان در عربستان سعودی ریشه در برخی حقایق و واقعیات دارد.نخست انکه،شیعیان در استان شرقی،حیاتی ترین منطقه استراتژیک این پادشاهی سکونت دارند،منطقه ای که بیشترین میدان های نفتی کشور،از جمله غوار و قطیف و به عبارت دیگر بزرگ ترین حوزه های نفتی جهان را در خود جای داده است.دوم اینکه،از دیدگاه امنیت بین المللی و تجارت جهانی،شیعیان استان شرقی نقش موثری را در ثبات اقتصادی و سیاسی کشور،چه به لحاظ منطقه ای و چه بین المللی ایفا می کنند.این مناطق شیعه نشین حدود 90تا 95 درصد از درامد کشور و 15 درصد از بازارهای نفت جهانی را تامین کرده و نیروی کار شیعیان بین 60 تا 40 درصد از نیروی کار کشور در عرصه صنعت نفت را به خود اختصاص داده است.سوم انکه،شیعیان عربستان در منطقه ای نزدیک به سه کشور حوزه خلیج فارس که اکثریت جمعیت آنان را شیعیان تشکیل میدهند،از جمله بحرین ،عراق و ایران،سکونت دارند.از این گذشته،شیعیان به عنوان یک فرقه متمایز،به دلیل ویژگیها،دیدگاه و نگرش مذهبی و استعداد سیاسی شان،بزرگ ترین رکن مخالف در پادشاهی سعودی را تشکیل میدهند.در کشوری که بر اساس اصول وهابیت اداره میشود با توجه به طرز تلقی شیعیان از حکومت میتواند خطر بالقوه ای برای رژیم سعودی به حساب اید.وجود جمعیت 400هزار نفری شیعیان در استان های شرقی (در بعضی امارها تا 900هزار نفر براوردگردیده) و همچنین شیعیان زیدی در مکه،جنوب و مرز با یمن و شیعیان اسماعیلی در جنوب پراکنش گروه های شیعی در کشور عربستان را تشکیل میدهد.از سوی دیگر ،انحصار طلبی حاکمان سعودی و تخصیص کلیه پست های مملکتی به اعضای خاندان سعودی،تمام طوایف و قبایل دیگر و به خصوص اقلیت شیعه را ناراضی ساخته و این گرو هها را همواره آماده مبارزه برای احقاق حقوق خود نگاه میدارد.نظر به این که منابع و میدان های عمده نفتی عربستان در شرق این کشور و در میان شیعیان قرار دارد و از انجا که اکثریت کارگران شرکت نفت آرامکوی عربستان را شیعیان تشکیل می دهند،می توان چنین در نظر داشت که این اقلیت در شرایط فعلی و اینده،عامل تهدید کننده ای برای قدرت رژیم عربستان سعودی به حساب می ایند.

شیعیان استان شرقی،نفت خیز ترین منطقه عربستان،همواره در معرض تدابیر تبعیض امیز قرار داشتند.با آنها به عنوان شهروندان درجه دوم رفتار میشدو آنها همواره از حقوق اولیه و بنیادین خود محروم بودند.بدین ترتیب،حس محرومیت شیعیان،وحدتی را که از آن به عنوان وحدت محرومان یاد می شود،به ظهور رساند،وحدتی که بعدها و هم اکنون میتواند علیه ظلم رژیم سعودی علیه شیعیان مورد بهره برداری واقع شود.

1-با توجه به تحولات خاورمیانه به خصوص سقوط حسنی مبارک شریک استراتژیک خاندان ال سعود، فضای روانی و افکار عمومی علیه رژیم ال سعود شکل گرفته و این فرصت مناسبی را برای شیعیان در جهت احقاق حقوق خود فراهم اورده است.

2-در شرایط کنونی و حضور موثر شیعیان در شرکتهای نفتی و اقتصاد تک محصولی عربستان و خاندان ال سعود، زمان مناسبی را برای تحت فشار قرار دادن حکومت مرکزی در راستای امتیاز خواهی از ایشان قرار داده است.

3-همسایگی شیعیان عربستان با کشور بحرین در شرایط کنونی نقش موثری در حمایت از مردم بحرین را فراهم می اورد.

4-در گیری عربستان در جبهه داخلی باعث سقوط جایگاه این کشور در میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و با لتبع ان کاهش نفوذ هم پیمانان غربی ان در منطقه بالاخص امریکا میشود.

امروز جایگاه ونقش تاریخی شیعیان عربستان در شکل گیری خاورمیانه اسلامی و جدید بسیار حائز اهمیت مهم می نماید و میتواند با یک موضع گیری مناسب فضای تحولات را به سود مردم مسلمان منطقه اعم از شیعه وسنی رقم بزند.

[ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

از جمله پدیده های شگفت انگیز قرن حاضر وقوع انقلاب اسلامی ایران است. انقلابی که ثمره آن نابودی حکومت 2500 ساله شاهنشاهی و قطع دخالت اجانب در سرنوشت کشور و به دنبال آن تشکیل حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) بود. اثر این رویداد به روشهای گوناگون و در اندازه های مختلف تقریباً در تمام کشورهای اسلامی و حتی غیر اسلامی مشاهده شده است. برای فهم دقیق میزان این اثر، جا دارد که زمینه های مختلف معرفتی در بروز انقلاب اسلامی را بر شماریم تا بتوانیم کارکرد عمیق آن را در قلمرو اندیشه ای جهان معاصر بازشناسیم.

این انقلاب، در وهله نخست، مرهون اندیشه فلسفی امام است.انقلاب اسلامی در نگرش صدرایی امام ریشه دارد و هنگامی که در سخنان امام و آثار ملاصدرا بیشتر غور می کنیم، به گونه ای عجیب مشاهده می کنیم که بسیاری از عبارت های امام، برگرفته از آثار ملاصدراست؛ یعنی واقعاً ملاصدرا دِین بزرگی بر گردن انقلاب دارد و نوع نگاه صدرایی امام، عامل اصلی یا لایه زیرین تحقق انقلاب اسلامی است. در اندیشه امام، نوعی کل گرایی توحیدی موج می زند که از صدر المتألهین متأثر است؛ همه چیز توحیدی است و به توحید باز می گردد.

از زاویه عرفانی نیز اگر به انقلاب اسلامی نگاه شود مشاهده می شود که اندیشه عرفانی امام، نیز مطابق اندیشه فلسفی ایشان از دیدگاه ملاصدرا نشأت می گیرد. در سفر چهارم اسفار، عارف ربانی، فیلسوف و حکیم متأله، به میان مردم می آید. او با احساس تکلیف در صدد است تا به هدایت و اصلاح جامعه بپردازد. وقتی مطالب مربوط به این سیر را می خوانیم، این گونه به نظر می رسد که امام آن را پیش روی خود قرار داده و پیاده کرده است. مأموریت او این است که جامعه را اصلاح کند، پس سیاست به معنای صرف اعمال قدرت که جامعه شناسان سیاسی مطرح می کنند، نیست، بلکه به معنای هدایت و اصلاح است. این نکته جالب است که این اصلاح، بخشی از سیر و سلوک عرفانی عارف است؛ یعنی اگر این اتفاق نیفتد، عرفان عارف، کامل نمی شود. در اینجاست که پیوند میان فرد و جامعه در اندیشه ملاصدرا و امام نمود می یابد؛ یعنی امام، با اصلاح مردم در حال سلوک عارفانه است. جمله «این انقلاب، انفجار نور بود» - از هر کس که باشد ـ بسیار زیباست؛ انفجار عشق با پیوند بین رهبر و مردم؛ نه هر مردمی؛ مردمی که در مقطعی متحول و دگرگون شدند و در مسیر هدایت قرار گرفتند.

وجه دوم انقلاب اسلامی مشی اسلامی ـ شیعی انقلاب در طول نهضت بود و شاهکارهای امام این بود که  با نشان دادن تضاد عمیق این مشی با نحله های مختلف مادی آن روز، انقلاب را از التقاط و آشفتگی ایدئولوژیک نجات داد.

قرآن کریم بسیاری از ابعاد نظام آرمانی اسلام را مشخص کرده است. تاریخ سراسر مبارزه شیعه نیز الهام بخش جامعه ایرانی در خلق انقلاب اسلامی بود. ارائه درک صحیح، دقیق و سازنده از تاریخ اسلام و تحول، موجب دگرگونی فکر و اندیشه مردم است. اعتقاد به حیات اخروی، الهام بخش مبارزه در چارچوب آرمان شهادت طلبی و رسیدن به فوز عظیم و یا پیروزی و اجرای حدود الهی در جهان است. پس از انقلاب، می توان جامعه ای را مطالعه کرد که به طور نسبی ساختارها و روابط اجتماعی آن بر مبانی دین استوار است و کارکرد ساختارها و عناصر مختلف اجتماعی، با انگیزه های معنوی و در چارچوب احکام اسلامی تحقق می یابد.

زمینه سومی که اسباب به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی را فراهم کرد رهبری عالم و مقتدر بود. ضرورت وجود رهبری در مبانی اندیشه سیاسی اسلام، امری انکارناپذیر است. رهبری این انقلاب در شخصیت امام خمینی رحمه الله تبلور یافته بود. رهبری در حرکت انقلابی، نقش هماهنگ کننده اصلی نیروهای درگیر را ایفا می کند. از ویژگی های رهبری انقلاب ایران آن بود که مبارزه و انقلابش بر پایه دین و معنویت بود و عمل به وظیفه به عنوان یک اصل حاکم اصالت داشت. قدرت رهبری بر اتکال به خداوند و پذیرش عمیق مردمی استوار بود. پیام های رهبری در قالب مفاهیم اسلامی نقش مهمی در بسیج مردمی در طول شکل گیری انقلاب داشته است. شهید مطهری برای این که ثابت کند انقلاب ما اسلامی است، از همین راه وارد شده است و می گوید: امام خمینی که رهبری نهضت را به عهده داشت، رمز موفقیتش این بود که -علاوه بر خصوصیات فردی از قبیل شجاعت، صداقت، قاطعیت،روشن بینی و... که داشت- مبارزه را در قالب مفاهیم اسلامی به پیش برد.

در روند شکل گیری انقلاب در ایران، عامل دیگری که پیروزی انقلاب را تسریع کرد، اسلام زدایی رژیم گذشته بود. محورهای عمده اسلام زدایی رژیم گذشته را می توان در موضوع های ذیل برشمرد:

1-ملی گرایی: از آنجا که دین در جامعه عامل همبستگی به شمار می رفت و با امیال رژیم گذشته سازگار نبود، لذا درصدد برآمد با تاکید بر ملی گرایی (ناسیونالیسم)، آرمان دیگری را که در همبستگی ملی، کارکردهایی مشابه دین اسلام ایفا می کند، جایگزین آن نماید.

2-تخریب عقاید و تضعیف ایمان مردم: القای شبهه با هدف تضعیف فرهنگ دینی یکی از اقدامات رژیم گذشته بود. جایگزینی قوانین عرفی به جای قوانین اسلامی در محاکم قضایی، از دیگر اقدامات رژیم در جهت اسلام زدایی بود. تقویت ادیان ساختگی و تحریک اقلیت های دینی از دیگر مظاهر اسلام زدایی آن رژیم به شمار می رفت. گسترش روابط با اسرائیل و حمایت از بهاییان نیز از سیاست های مهم آن رژیم بود که موجب اعتراض شدید حضرت امام خمینی قدس سره قرار گرفت.

3-وابستگی و غربزدگی: در حالی که در منابع دینی بر نفی سلطه کفار بر مسلمانان تاکید شده است رژیم پیشین با حمایت دول استعماری روی کار آمد. از این رو، به آنها وابسته بود و فرهنگ غرب را در ایران رواج می داد. تصویب قانون کاپیتولاسیون از نمونه های مهم این امر به شمار می رود.

روحیه شهادت طلبی و ایثار در طول انقلاب به عنوان انگیزه ای مقدس، مردم را به سلاحی تجهیز می کرد که هیچ سلاح مادی یارای مقابله با آن را نداشت. شهادت برخی از انقلابیان موجی از تحرک و قیام ایجاد می کرد. در جریان انقلاب، آثار مهمی درباره «جهاد» و «شهید» به منصه ظهور رسید. تحلیل محتوای پیام های رهبری درباره شهید و شهادت طلبی، خود، انگیزه و محرک تداوم حرکت انقلابی است. وصیت نامه شهدای انقلاب و دعوت آنان از مردم برای حفظ تداوم انقلاب نیز از عوامل مؤثر در حرکت زایی و تداوم انقلاب بود.

نقشی که مساجد در جریان انقلاب ایفا کردند، یکی دیگر از مشخصه های اسلام در تکوین انقلاب به شمار می رود. مساجد با ایفای نقش سازماندهی نیروهای درگیر با رژیم یکی از کانون های مهم تجمع و تبادل پیام های انقلاب و تعمیق جریان انقلاب محسوب می شدند.

نمادهای اسلامی به عنوان نشانه همبستگی جامعه، نقشی بی بدیل در آغاز انقلاب داشتند. ایام و موقعیت های مذهبی متعلق به اسلام نظیر تاسوعا، عاشورا و اربعین امام حسین علیه السلام از این قبیل بود. برگزاری مراسم یادبود برای شهدا از دیگر نمادهای دینی است که موجب تداوم حرکت انقلاب شد و مردم را با انرژی مضاعفی در راه رسیدن به آرمان نهایی خود رهنمون می کرد.

منابع:

صحیفه امام (مجموعه آثار امام خمینی)، 22 جلد، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378.

جمعی از نویسندگان، انقلاب اسلامی چرایی و چگونگی رخداد آن (قم: نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها، 1378)

محسن میلانی، شکل گیری انقلاب اسلامی، ترجمه مجتبی عطارزاده، انتشارات گام نو، 1380،

عباسعلی عمید زنجانی، انقلاب اسلامی و ریشه های آن، تهران، کتاب سیاسی، 67 .

مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، تهران، صدرا، 1368

[ دوشنبه دوم اسفند 1389 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

در عصر امام خمینی، لیاقت آن را یافتیم که به چشم خود، دو فرهنگ سیاسی متفاوت را به موازات یکدیگر، تجربه و ‏مقایسه کنیم. در یکسو، "سیاستمداران"  بوده و خواهند بود که تنها بر مدار سیاست و قدرت و چرتکه اندازیهای عادی و ‏مادی، تحلیل می کنند و تصمیم می گیرند. آنان هیچ وقت و هیچ کجا، دست خدا و مدیریت الهی را نمی بینند و هرگز، ‏حتی هاله ای از  نور عنایت خدا را که در عصر خمینی عزیز بر این ملت باریدن گرفت، مشاهده نمی کنند. اصطلاحا  ‏مذهبی اند اما نه اهداف و نه طرز محاسبات سیاسیشان، با اهداف  و با طرز محاسبات مادیون عالم، تفاوتی ندارد. منکر ‏تدبیر الهی و دست غیب خدا در عرصه انقلابند و درست مثل ماتریالیستهای عالم، حضور خدا و حجت خدا را در ‏تحولات عالم و سیر تاریخ بشر انکار می کنند و ای کاش فقط انکار می کردند، به سخره می گیرند و نیشخند می زنند.‏

 اما خط دوم، خط خمینی است که نه "سیاستمدار"، بلکه "حقیقتمدار" بود. او سیاست را هم از منظر معنوی می دید، ‏دست خدا را بالاتر از همه دستها به وضوح می دید، در هیچ مرحله ای از مراحل مبارزه، ماده را مستقل از معنی ندید و ‏هرگز تن به محاسبات صرفاً مادی نداد و هرچه می شد و می کرد به خدا و عالم بالا نسبت می داد.  انقلاب را کار خدا ‏می خواند، جمله های او با خدا آغاز می شد، می گفت قلب مردم را خدا منقلب کرد، خرمشهر را خدا آزاد کرد، ‏ابرقدرتها به اذن خدا نابود خواهند شد، فتوحات رزمندگان را فتح الهی می خواند زیرا فتح بدست اوست " و ما رمیت اذ ‏رمیت و لکن الله رمی". در معجزه طبس که طوفان شن، جنگنده های مهاجم آمریکایی را نابود کرد، و دقیقا آنگاه که ‏دوست و دشمن، مشغول تفسیرهای صرفا سیاسی و نظامی از ماجرا بودند او صریحاً اعلام کرد که آن شن ها مأمور خدا ‏بودند. او تحول ملت ایران را تحولی الهی می دانست و می گفت "این یک امر غیر عادی است که حاصل شده" و "از ‏اول انقلاب و پس از پیروزی تاکنون هرچه دیدیم معجزات بوده است". او می گفت "جنود غیبی همانطور که در صدر ‏اسلام بود همان تاییدات غیبی ملایکه الهی امروز هم با ماست" و "بدون توجه خاص حضرت بقیه الله (عج) کاری نمی ‏توانیم بکنیم". او همه جا جنود خداوند را می دید و از همه چیز، تفسیری الهی و ماوراء مادی داشت بی آنکه سلسله ‏عوامل ظاهری و طبیعی را انکار کند. ‏

 همه جا نام مبارک ولی خدا، حضرت صاحب الامر (عج) را به عنوان صاحب اصلی انقلاب و آنکه این انقلاب را باید ‏تحویل او بدهیم برزبان می آورد، پیروزی های جبهه را به نام آن حضرت، به ثبت می رساند و پیشرفت انقلاب و اقبال ‏دلها به این نهضت را محصول عنایت ناجی بشریت و برپا کننده عدل جهانی می نامید و انقلاب خود را مقدمه انقلاب ‏جهانی ایشان می دانست.‏

 او همه چیز را تحت عنایت الهی و نظارت حجت خدا می دید و همانگونه که آن روز، برخی گروههای سیاسی، این ‏طرزتعبیر را مصداق ارتجاع و خرافه می نامیدند امروز نیز کسانی، دیگر حتی هاله ای از نور هم نمی بینند، خداوند را از ‏محاسبات سیاسی خود، کنار گذاشته اند و می خواهند خود صاحب و مالک انقلاب باشند حال آنکه در منطق خمینی ‏بزرگ، صاحب اصلی انقلاب، حجت خدا و توده های مردم بودند.‏

 اینان، همان سیاستمداران و قدرتمدارانی هستند که اگر مذهبی هم باشند، جهانبینی مذهبی ندارند و تنها از ادبیات ‏مذهبی، استفاده می کنند، و الا اگر همچون خمینی کبیر، توحید افعالی را پذیرفته بودند، ولایت تکوینی حضرت ولی ‏عصر (عج) به اذن خدا را مورد تمسخر، قرار نمی دادند و هاله های نور را نه فقط در گوشه ای از عالم انکار نمی کرند، ‏بلکه عالم را سراسر غرق در نور عنایت و تدبیر خداوند می دیدند. امام عارفان به ما آموخت که سیاست را و همه چیز را ‏از چنین چشم اندازی بنگریم و همه جا و در همه چیز و در همه پیروزی ها، دست خدا و عنایت حجت خدا را ببینیم و ‏هیچ حسنه ای را به خود، و هیچ سیئه ای را به خدا نسبت ندهیم و پیروزی ها را اتفاقی ندانیم و نگوییم فلان حادثه، اتفاق ‏افتاد، و هیچ پیروزی را نیز مغرورانه به خود نسبت ندهیم. در منطق امام خمینی، نباید از محاسبات  مادی ذره ای غافل ‏شویم، اما هرگز نباید در محاسبات مادی نیز غرق شد. او حتی در فرو ریختن چهارده کنگره کاخ کسری هنگام تولد ‏پیامبر اعظم (ص) علامتی معنوی بر وقوع انقلاب اسلامی ایران در قرن چهاردهم هجری می دید، در هر حادثه ظاهرا ‏طبیعی، یک زمینه ماوراءطبیعی و دست خدا را می دید، و همه پیشرفت ها و پیروزی هایی را که نابینایان خودبین به خود ‏منتسب می کردند، او که نایب مهدی (عج) بود به مهدی (عج ) متعلق می دانست و همه را از برکت او می دید.‏

 من امروز نیز فقط و فقط، تحلیل های سیاسی از نوع امام را موفق می دانم و حال که تبدیل جنبش ظاهراً کوچک پانزده ‏خرداد به یک نهضت عظیم و بین المللی از شرق آسیا تا قلب اروپا و از آسیای میانه تا عمق آفریقا را می بینیم، می توانیم ‏آزمون موفق این چشم انداز را حتی با چشم مادی هم ببینیم و هرچه هم قسی القلب باشیم، نمی توانیم هاله های نور خدا ‏را منکر شویم. هرکس نمی بیند به کوری خود اعتراف کرده است.‏

 وقتی به چشم دیدیم که "پیشرفت های عظیم علمی و اقتصادی" دهه سوم انقلاب، چگونه نتیجه عملی تحریم ها و ‏محاصره اقتصادی دهه اول و دوم است، در حالی که نتیجه عادی و طبیعی تحریم ها باید به ضعیف شدن ما منجر می شد ‏ولی برعکس صد بار قویترمان کرده است، چگونه می توانیم هاله ها و امواج نور الهی را نبینیم؟! اگر شن های طبس ‏مامور خدا بودند و اگر صاحب اصلی انقلاب دلواپس این انقلاب است، پس چگونه است که کسانی از دعوی مدیریت ‏الهی عالم، تعجب کرده و آن را مورد تمسخر قرار می دهند؟!‏

 وقتی محاصره نظامی و حضور اشغالگران در شرق و غرب و شمال و جنوب که طبق محاسبات مادی، باید به ترس و ‏ضعف و تسلیم یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی می انجامید، پس از 5 سال، کاملاً نتیجه عکس داده و جمهوری ‏اسلامی، قدرت اول منطقه و یکی از چند قدرت تأثیرگذار در سطح جهان شده است، آیا این چیزی جز مدیریت الهی ‏است؟ و آیا مصداق بارز عنایت حجت خدا که متولی همه امور از طرف خدا و واسطه فیض و هدایت اوست، نیست؟ ‏آیا این همان دست غیبی و ولایت باطنی حضرت صاحب الامر (عج) نیست که امام بارها می گفت که در حوادث ‏مختلف، می بینیم که گره های فروبسته چگونه به طرز غیر طبیعی و ماوراء طبیعی، گشوده می شود در حالیکه هیچ  ‏کاری از ما بر نمی آمده و گاه ما حتی از اصل خطری که مارا تهدید می کرده است، بی اطلاع بوده ایم و مقام معظم ‏رهبری نیز چندین بار این مضمون را از امام عزیز نقل کرده اند.‏

 اگر عده ای فریبکارانه تلاش می کنند این حقیقت را به طرز فکر باطل حجتیه نسبت دهند، تحریف بی ثمری است. ‏تفکر حجتیه ای، از مفهوم "مهدویت و انتظار"، فرهنگ تسلیم و سازش و تفکیک دین از سیاست را نتیجه می گرفت و ‏به "نفی تکلیف" می رسید. حال آنکه امام که همواره خود و نهضت را زیر سایه حضرت می دید، فرهنگ انتظار و ‏مهدویت را پشتوانه  مبارزه و جهاد و سیاست معنوی و انقلاب الهی خود می خواند و به "اثبات تکلیف" می رسید و این ‏تفاوت بسیار مهمی است.‏

 امام که از ولایت تکوینی "انسان کامل" و "ولی خدا" و از مدیریت و هدایت حضرت همچون خورشیدی که از پس ‏ابر، همچنان نور وانرژی می بخشد سخن می گفت و هرگز نه تعیین وقت برای ظهور کرد و نه مشکلات و کمبودها را ‏به پای حضرت نوشت، آیا او ادعای الوهیت یا ربوبیت برای حضرت و یا برای خود کرد؟ آیا اگر صاحب اصلی انقلاب ‏را حضرت ولی عصر می دانست، قصد خرافه پردازی یا عوام فریبی و سلب تکلیف از خود را داشت؟!‏

 برای من جالب و در عین حال مایه تأسف بود که چگونه یادآوری همین عقاید واضح شیعی و دیدگاه صریح امام با ‏وسعتی عجیب و تحریف هایی ناجوانمردانه از چپ و راست مورد حمله قرار گرفت! نوشتند که احمدی نژاد در هیئت ‏دولت موقع نهار، یک ظرف غذا هم برای حضرت روی میز می چیند! احمدی نژاد در دوره شهرداری، مسیر حرکت ‏کاروان حضرت از مکه به تهران را پیشاپیش آسفالت کرده است! احمدی نژاد مدعی ارتباط با حضرت شده و گران ‏شدن برنج را، محصول مدیریت حضرت و تصمیم ایشان دانسته است! و این در حالی بود که من چند بار گفته ام که ‏برخی گرانیها، و نه همه آنها، اتفاقاً محصول مدیریت پنهان و ائتلاف مافیائی در بازار با برخی سیاستمداران از همان نوعی ‏که گفتم و کار کسانی است که پس از سه سال، هنوز هم رأی مردم را فصل الخطاب ندانسته و به اراده مردم در ‏انتخابات ریاست جمهوری نهم، تسلیم نشده اند و از مردم و دولت، یکجا انتقام می گیرند. متأسفانه آنانکه مسئول ‏رسیدگی و اجرای عدالت اند نیز ، اصل وجود مفسدین اقتصادی را منکر می شوند و گویا پیام هشت ماده ای رهبری را ‏هم شعاری و عوام فریبی می دانند!  مشاهده نور خدا در عالم سیاست، و در فتوحاتی که پیاپی در لبنان فلسطین تا عراق و ‏ایران و حتی در نیویورک، به نفع ارزشهای انقلابی و اسلامی واقع می شود، برای آنان که در دامان فرهنگ توحیدی ‏امام خمینی پرورش یافته اند و برای نسل انقلاب چیز عجیبی نیست بلکه  ندیدن این هاله های نور است که عجیب وعیب ‏است. آری، حجت خدا، زنده وحاضر است و ادامه حیات در روی زمین، به اذن خدا، پیوسته به حضور حجت الهی در ‏زمین است و حضرت، این انقلاب را وشیعه و مسلمین را و بلکه مستضعفین عالم را به حال خود، رها نکرده و نخواهد ‏کرد. آری هرگز خداوند خود را کنار نکشیده و امور عالم و آدم را به کسی جز خود واگذار و تفویض نکرده و این ‏تفکر غالیان است اما خداوند از طریق ولی و حجت خود، عالم را مدیریت و تدبیر می کند و مفهوم ولایت تکوینی ‏اولیای الهی، همین است. ما مفتخریم که سیاستمدار به آن معنی که در ابتدا گفته شد نیستیم و ان شاء الله هرگز هم ‏نخواهیم شد. ما باید همچون امام خمینی (ره) باشیم که خود را در محضر خدا و عامل اجرایی دین خدا و در خدمت ‏حجت خدا می دید و نه برای خود، استقلال و منیتی قائل بود و نه برای دشمنان و ابرقدرتها، کمترین حیثیت و قدرتی ‏می دید. و لذا نه می ترسید، نه مأیوس می شد و نه هرگز دچار غرور می گشت.‏

 سالگرد 14 و 15 خرداد، فرصتی برای بازگشت به جهانبینی توحیدی و هاله معنوی خمینی بزرگ است و ملت  ما هم ‏انتظار فرج از نیمه خرداد می کشد.‏

 این دولت در سه سال گذشته کوشیده است با جهان بینی امام راحلمان، به صحنه بنگرد و تفکر معنوی آن مجاهد عارف ‏را خرافه نمی داند. سراسر زیارت جامعه کبیره که امام آن را ترک نمی کرد حاوی همین جهان بینی توحیدی و شیعی ‏است و در عین حال این دولت هرگز ضعف ها و خطاهای احتمالی خود را در عرصه سیاست یا اقتصاد به پای امام  و ‏والاتر از او حضرت ولیعصر (عج) ننوشته و امروز که  با افتخار وکمال قدرت، سال چهارم خود را  نیز از مبدأ 15 خرداد ‏با نشاطی همچون سال اول و روز اول به قصد تحولات بزرگ در عرصه های مهم مدیریت و اقتصاد کشور آغاز می ‏کند،  شجاعانه مسئولیت آن را می پذیرد و صادقانه، بر وجود موانع ساختاری  و سیاسی و مافیایی نیز تأکید می کند. اما ‏به دور از هر نوع بهانه جویی و عافیت طلبی، اعلام می کند که تا آخرین ساعت و دقیقه این دولت، به وظیفه خود در ‏برابر خدا و مردم، عمل می کنیم و با استفاده از نخبگان همفکر، موانع را به لطف خدا کنار می زنیم زیرا چنانچه پیشتر ‏نیز گفته ام، بدون اصلاح بزرگ در سامانه اقتصادی که ارکان آن عبارتند از "نظام مالیاتی"، "گمرک و واردات و ‏صادرات"، "نظام تأمین اجتماعی"، "نظام پولی و بانکی"، "نظام یارانه ها"، و "سیستم توزیع کالا و تجارت داخلی"، نه ‏توسعه مداران به توسعه خواهند رسید و نه عدالتخواهان به عدالت، نزدیک خواهند شد و این دولت که در پی "توسعه ‏عدالت محور" است با همه قدرت و پشتیبانی  ملت و حمایت رهبری و همکاری مجلس به فضل خدا در این یکسال، ‏کلید تحولات بزرگ علمی و حساب شده در این عرصه ها را خواهد زد.‏

اگر دهه چهارم انقلاب، دهه "پیشرفت و عدالت" است، بدون تغییرات بزرگ در این چند عرصه، هیچ کاری نمی توان ‏کرد. هنر بزرگ، آن است که به خداوند، اعتماد کنیم و "مردم" را باور کنیم، هاله های نور را ببینیم و به عنایت حضرت ‏‏(عج)، دلگرم باشیم، و راه خمینی عزیز را نه با زبان، که با ذهن و قلب و دست، ادامه دهیم، نسخه های ترجمه ای را ‏تبدیل به متن مقدس نکنیم و به عقل و تجربه و اندیشه ایرانی و جوانان دانشگاهی خود نیز احترام بگذاریم زیرا چنانکه ‏امام عاشقان و مقتدای عاقلان گفت: "ما می توانیم". ملت ما توانست و به فضل الهی بیش از این ها نیز خواهد توانست.‏

[ شنبه پانزدهم خرداد 1389 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

امروز منافقین میخواهند به اسم خمینی، راه خمینی را محو کنند. حال آنکه خمینی همهی وجودش محو در اسلام بود و محو او محال هست چون محو اسلام محال است.

 دیدید غلط کردید.خميني را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد. با سرنيزه نميشود اصلاحات كرد‚ با نوشتن خميني خائن به ديوارهاي تهران كه مملكت اصلاح نميشود‚ ديديد غلط كرديد ديديد اشتباه كرديد خاضع به احكام اسلام شويد‚ ما شما را پشتيباني ميكنيم. اگر از آزاد نمودن ما برنامه ديگري دارند‚ اگر خيال ديگري در سر دارند‚ اگر مي­خواهند آشوب كنند بسم الله بفرمايند.  صحيفه نور ج1 ص65

 مگر خميني بميرد. مگر ما ميگذاريم اين مطالب بشود مگر خميني بميرد‚ نعوذبالله مراجع اسلام هم خداي نخواسته از بين بروند‚ وقتي رفتيم ما ديگر تكليفي نداريم لكن ملت اسلام هست‚ ملت اسلام باز زنده است‚ الان زندگي از سرگرفته است. صحيفه نور ج1 ص79

خميني ميتواند تفاهم كند با ظلم؟! غلط مي كند! ..اسلامي كه پيغمبر اسلام اين قدر زحمتش را كشيده است‚ ائمه هدي اين قدر خون دلش را خورده اند‚ علماي اسلام اين قدر زحمت كشيده­اند‚ خميني و امثال خميني ميتوانند كه يك چيزي بگويند كه بر خلاف مصالح اسلام باشد! خميني را از جامعه بيرون مي­كنند.صحيفه نور ج1 ص70 

 فرض كنيد خمینی هم خرد شود. الا فرض كنيد من هم خرد بشوم‚ ديگران هستند‚ همچو نيست كه ملت ايران حالا احتياج به خميني داشته باشند. احتياج به هيچ كس ندارد‚ خودش است‚ خودش الان ايستاده قائم است خودش بالنفسه‚ بيخود آنها خيال ميكنند كه اگر ما هم از بين برويم‚ بكشند يا منحط كنند‚ مساله خوابيده است و دوباره آنها برميگردند و نفت ما را ميبرند و همه خزائن ما را غارت ميكنند. نخير‚ ديگر گذشته است اين مطلب. صحيفه نور ج6 ص61 

 والله اسلام تمامش سياست است، من پاپ نیستم. اسلام اين نيست‚ والله اسلام تمامش سياست است‚ اسلام را بد معرفي كردهاند‚ سياست مدرن از اسلام سرچشمه مي­گيرد. من از آن آخوندها نيستم كه در اينجا بنشينم و تسبيح دست بگيرم‚ من پاپ نيستم كه فقط روزهاي يكشنبه مراسمي انجام دهم و بقيه اوقات براي خودم سلطاني باشم و به امور ديگر كاري نداشته باشم‚ پايگاه استقلال اسلامي اينجاست. صحيفه نور ج1ص65

 وقتی خمینی را بکشند. گر خميني را بكشند‚ چه خواهد شد‚ نه‚ اين حرفها نيست در كار. همه شما بحمدالله هستيد و كشور خودتان را حفظ ميكنيد و مساله‚ مساله اسلام است. صحيفه نور ج15 ص98

آمريكاي جهانخوار بايد بداند كه ملت عزيز و خميني تا نابودي كامل منافعش او را راحت نخواهند گذاشت.ج14 ص266

 اشتباه نكنيد‚ اگر خميني هم با شما سازش كند ملت اسلام با شما سازش نميكند. صحيفه نور ج1 ص79

 خميني دست يكايك شما را ميبوسد و به يكايك شما احترام ميگذارد و يكايك شما را رهبر خودش ميداند كه بارها گفتهام من با شما يكي هستم و رهبري در كار نيست. صحيفه نور ج15 ص23

 خمینی و فتح جهان.قدرت و ابرقدرتها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خميني يكه و تنها هم بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بتپرستي است ادامه ميدهد و به ياري خدا در كنار بسيجيان جهان اسلام‚ اين پابرهنههاي مغضوب ديكتاتورها‚ خواب راحت را از ديدگان جهانخواران و سرسپردگاني كه به ستم و ظلم خويشتن اصرار مينمايند سلب خواهد كرد. صحيفه نور ج20 ص114

[ یکشنبه شانزدهم اسفند 1388 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

وقتی دیگران حقیقتی را تکذیب و یا مورد تردید قرار می دهند انسان مجبور میشود قسم یاد کند. البته بخاطر کراهت ابتدایی قسم، وقتی یک مرجع تقلید قسم میخورد حتما مساله ی خیلی مهمی باید باشد. در اینجا قسمهای جلاله ی امام خمینی را جمع شده است تا ببینم دغدغه ی امام خمینی اثبات چه چیزهایی بوده است.

 

اسلام حقیقی:  والله اسلام تمامش سياست است.  صحيفه نور ج1 ص65 تاريخ:1343/1/21

 

قیام برای اسلام:  خفه بشويم قرآن ما را بفروشند و خفه بشويم والله گناهكار است كسي كه داد نزند‚ والله مرتكب كبيره است كسي كه فرياد نكند (گريه شديد حضار).صحيفه نورجلد 1 صفحه 105 تاريخ  1343/8/4

 

اسراییل: چرا اغفال ميكني ملت را والله اسرائيل به درد تو نميخورد‚(خطاب به شاه)صحيفه نور ج1ص56 1342/3/13

 

اختناق زمان طاغوت: با زور يك مملكتي را ميخواهيد اداره كنيد والله با زور نميشود. ج1ص99 تاريخ 1343/6/18 آقا اينقدر با عواطف ملل مخالفت نكنيد‚ والله مضر است.(خطاب به شاه) ج1 ص77  1343/2/25 

 

اهمیت وحدت: سيلي به صورت اولاد من زد‚ والله تعالي راضي نيستم در مقابل او كسي بايستد دفاع كند‚ راضي نيستم. من ميدانم‚ ميدانم كه بعضي از افراد يا به جهالت يا به عمد ميخواهند تفرقه ایجاد کنند. جلد1 ص81  تاريخ 1343/2/25

 

شجاعت قیام:  الحمدالله تعالي‚ و الله تا حالا نترسيده ام.   صحيفه نور ج1 ص72  تاريخ 1343/2/25

 

سلامت اقتصادی مسئولین والله خدا ميداند كه اينهايي كه الان گرفتار هستند‚ اين وزير كشور كه اينجا نشسته گرفتار است الان‚ نه اينكه نوا دارد‚ بينواست. رئيس جمهورش همينطور‚ مجلسش هم همينطور و دولتش هم همينطور‚ صحيفه نور ج17 ص234 تاريخ: 1362/1/21

 

اسلام سکولار: اي علما ساكت ننشينيد‚ نگوييد الان مسلك شيخ رضوان الله عليه‚ والله شيخ اگر حالا بود تكليفش اين بود. صحيفه نور ج1 ص12 تاريخ: 1341/1/10

 

فتنه های انقلاب اسلامی (تحمیل نخبگان به امام خمینی): و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما (منتظری) مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را ساده‌لوح مي‌دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيل‌كرده كه مفيد براي حوزه‌هاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و مي‌دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي‌كنم. و الله قسم، من با نخست‌وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي‌دانستم. و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بني‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم. صحیفه نور جلد۲۱ ص۳۳۰  تاریخ ۶۸/۱/۶

 

[ سه شنبه یازدهم اسفند 1388 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

قسمت اول خلاصه کتاب

دلایل لزوم تشکیل حکومت
• مجموعه قوانین برای اصلاح جامعه کافی نیست . برای این که قانون مایه ی اصلاح و سعادت جامعه بشود به قوه ی اجراییه و مجری احتیاج دارد.به همین دلیل خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون ، یعنی احکام شرع ، یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است.رسول اکرم(ص) در راس تشکیلات اجرایی و اداری جامعه مسلمین قرار داشت.
• ولی امر متصدی قوه مجریه هم هست.
سنت پیامبر (ص)
اولا خود حکومت تشکیل داد.
ثانیا برای پس از خود به فرمان خدا "حاکم" تعیین کرده است.
ضرورت استمرار اجرای احکام
• بدیهی است که ضرورت اجرای احکام ، که تشکیل حکومت رسول اکرم را ضروری کرده ، منحصر ومحدود به زمان نیست ، و پس از رحلت پیامبر (ص) ادامه دارد.
• بدون تشکیل حکومت و بدون دستکاه اجرا واداراه ، که همه جریانات و فعالیت افراد را از طریق اجرای احکام  تحت نظام عادلانه در اورد ، هرج و مرج به وجود می اید و فساد اجتماعی و اخلاقی به وجود می اید.
• بنابراین به ضرورت شرع و عقل ، آنچه در زمان پیامبر (ص) و امیرالمومنین لازم بوده عد از ایشان و در زمان ما نیز لازم است.
• هرکه اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجرای احکام شده ، و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است.
رویه امیرالمومنین(ع)
• در زمان امیرالمومنین نیز حکومت تشکیل شد .سازمان دولتی وجود داشت و اجرا صورت می گرفت.
ماهیت و کیفیت قوانین اسلام
• احکام شرع حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام کلی اجتماعی را می سازد.در این نظام حقوقی هرچه بشر نیاز داشته باشد فراهم است.
• با دقت در ماهیت و کیفیت احکام شرع در می یابیم که اجرای آنها و عمل به آنها مستلزم تشکیل حکومت است ، و بدون تاسیس یک دستگاه عظیم اجرا و اداره نمی توان به وظیفه اجرای احکام الهی عمل کرد.
 
بررسی نمومنه هایی ار احکام اسلامی
• احکام مالی
• مالیاتهایی که اسلام مقرر داشته تنها برای سد رمق فقرا و سادات فقیر نیست ، بلکه برای تشکیل حکومت و تامین مخارج ضروری یک حکومت بزرک است. مثلا خمس.جزیه که بر اهل ذمه مقرر شده و خراج که از ارضی کشاورزی وسیعی گرفته می شود.
• احکام دفاع ملی
• [این احکام]بر لزوم تشکیل حکومت دلالت دارد.مثلا این حکم "و اعدوا لهم ما ..."این آیه دستور میدهد تا حد امکان نیرومند وآماده باشید تا دشمنان نتوانند به شما تجاوز نمایند . مما متحد و نیرومند و آماده نبودیم که دستخوش تجاوزات بیگانگان شده ایم و می شویم و ظلم می بینیم.
3. احکام حقوقی و احکام جزایی
• بسیاری از احکام بدون برقراری یک تشکیلات حکومتی تحقق نمی یابد.
• شرع و عقل حکم می کند تا نگذاریم وضع حکومت به همین وصرت ضد اسلامی یا غیر اسلامی ادامه پیدا کند.دلایل واضح است : چون برقراری نظام غیر اسلامی به معنای بی اجرا ماندن نظام سیاسی اسلام است و همچنین به این دلیل که هر نظام سیاسی غیر اسلامی شرک آمیز است . چون حاکمش طاغوت است.ما موظفیم آثار شرک را از جامعه مسلمانان و از حیات آنها دور کنیم و از بین ببریم. و باز به این دلیل که موظفیم شرایط اجتماعی مساعدی برای تربیت افراد مومن و با فضیلت فراهم سازیم . و این شرایط درست ضد حاکمیت طاغوت و قدرتهای نارواست.
• این وظیفه ی مسلمانان در یکایک کشورهای اسلامی است که بایدانجام بدهند و انقلاب سیاسی اسلامی رابه پیروزی برسانند.
4. لزوم وحدت اسلامی
• ما برای اینکه وحدت امت اسلامی را تامین کنیم ، راهی نداریم جز اینکه تشکیل حکومت بدهیم.
• تشکیل حکومت برای حفظ نظام و وحدت مسلمین است ، چنانکه حضرت زهرا (س) در خطبه ی خود می فرماید که امامت برای حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمین به اتحاد است.
5. لزوم نجات مردم مظلوم و محروم
• استعمارگران به دست عمال خود نظامات اقتصادی ظالمانه ای را تحمیل کرده اند که بر اثر آن مردم به دو دسته تقسیم شده اند : ظالم و مظلوم.
• ما وظیفه داریم مردم محروم را نجات دهیم . ما وظیفه داریم پشتیبان مظلومین و دشمن ظالمین باشیم. همین وظیفه است که امیرالمومنین در وصیت به دو فرزند بزرگوارش تذکر میدهد و می فرماید : کونا للظالم خصما ، و للمظلوم عونا.
• امیرالمونین می فرماید من حکومت را به این دلیل قبول کردم که خداوند تبارک و تعالی از علمای اسلام تعهد گرفته و آنها را ملزم کرده در مقابل پرخوری و غارتگری ستمگران و گرسنگی و محرویمت ستمدیدگان ساکت ننشینند و بیکار نایستند.
 
طرز حکومت اسلامی
اختلاف آن با سایر حکومتها
• استبدادی نیست که رییس دولت مستبد وخود رای باشد.
• حکومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه ؛ بلکه "مشروطه " است.البته نه مشروط به معنای مصطلح آن که تصویب قوانین تابع آری اشخاص و اکثریت باشد.... مجموعه شرط همان احکام اسلام و قوانین اسلام است که باید رعایت شود.از این جهت حکومت اسلامی "حکومت قوانین الهی بر مردم " است .
• فرق اساسی حکومت اسلامی با حکومتهای مشروطه سلطنتی و جمهوری : در آنها رژیمها به قانون گذاری می پردازند ، در صورتی که قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خداوند متعال اختصاص یافته است.شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است.هیچ کس حق قانون گذاری ندارد.و هیچ قانونی جز حکم شارع مقدس را نمی توان به مورد اجرا گذاشت.به همین سبب در حکومت اسلامی به جای "مجلی قانون گذاری" که یکی از سه دسته حکومت کنندگان را تشکی میدهد ، " مجلی برنامه ریزان" وجود دارد که برای وزارت خانه های مختلف در پرتو اسلام برنامه ترتیب میدهد و با این برنامه ها کیفیت انجام خدمات عمومی را در سراسر کشور تعیین می کند.
• حکومت اسلام حکومت قانون است.حکومت منحصر به خداست و قانون حکم و فرمان خداست.قانون اسلام بر تمام افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد.
• پس روسل اکرم (ص) به حکم قانون و به تبعیت قانون حضرت امیرالمومنین را به خلافت تعیین کرد. نه به این خاطر که دامادش بود.بلکه چون مامور خداوند و تابع حکم خدا و مجری فرمان خدا بود.
• فقط قانون بر جامعه حکم فرمایی دارد.
• تبعیت از رسول اکرم (ص) هم به حکم خداست که می فرماید " و اطیعو الرسول".
• رای اشخاص ، حتی رای رسول اکرم نیز در قانون الهی هیچ دخالتی ندارد.همه تابع اراده الهی هستند.
• بسیاری از مفاسد از همان هیئت حاکمه و خانواده جاکم مستبد و هوسران سرچشمه می گیرد.
شرایط زمامدار
• پس شرایط عامه مثل عقل و تدبیر ، دو شرط اساسی وجود دارد : 1- علم به قانون 2- عدالت.( چند سال سئوال آمده است )
• آنچه مربوط به خلافت است و در زمان پیامبر و ائمه در باره آن بحث شده و بین مسلمانان هم مسلم بوده ، این است که خلیفه و حاکم مسلمانان اولا باید احکام اسلام را بداند و ثانیا عدالت داشته باشد و از کمال اعتقادی و اخلاقی برخوردار باشد.
• اگر زمامدار مطالب قانونی را نداند ، لایق حکومت نیست.چون اگر تقلید کند حکومت شکسته می شود . اگر نکند نمی تواند حاکم و مجری قانون اسلام باشد.
• این مسلم است که " الفقها حکام علی السلاطین " . سلاطین اگرتابع اسلام باشند باید به تبعیت فقها در آیند . قوانین و احکام را از فقها بپرسند و در این صورت حکام حقیقی همان فقها هستند.پس بایستی حاکمیت رسما به فقها تعلق گیرد نه به کسانی که به خاطر حهل به قانون مجبورند از فقها تبعیت کنند.البته لازم نیست که صاحب منصبان و مرزبانان و کارمندان اداری ، همه قوانین اسلام را بدانند و فقیه باشند.بلکه کافی است قوانین و احکام مربوط به شغل خویش رابدانند.
• زمامدار بایستی از کمال اعتقادی و اخلاقی برخوردار باشد و عادل باشد ، و دامنش به معاصی آلوده نباشد.
• "قال لا ینال عهدی الظالمین"
شرایط زمامدار در دوره غیبت
• اگر خداوند شخص معینی را برای حکومت در زمان غیبت مشخص نکرده ، لکن آن خاصیت حکومتی را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع) موجود بود برای بعد از غیبت هم قرار داده .این خاصیت که عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده ای بیشماری از فقهای زمان ما موجود است. اگر با هم اجماع کنند می توانند حکومت عدل عمومی را در عالم تشکیل بدهند.
ولایت فقیه
• اکر فرد لایقی که دارای دو خصلت باشد به پا خاست و تشکیل حکومت داد ، همان ولایتی را که پیامبر (ص) در امر اداره جامعه داشت دارا می باشد ، وبر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند.
• این توهم که اختیارات حکومتی پیغمبر (ص) از علی (ع) بیشتربوده و یا اختیارات حکومتی حضرت علی (ع) از فقیه بیشتر است ، باطل و غلط است.
• همان اختیاراتی و ولایتی که حضرت رسول اکرم و دیگر ائمه (ص) ، در تدارک و بسیج سپاه ، تعیین ولات واستانداران ، گرفتن مالیات و صرف آن در امور مسلمین داشتند ، خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است ، منتها شخص معینی نیست ،عنوان " عالم عادل " است.
ولایت اعتباری
• وقتی می گوییم ولایتی را که پیامبر (ص) و ائمه (ع) داشته اند بعد از غیبت ، فقیه عادل دارد ، این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام پیامبر و ائمه است ، زیرا اینجا صحبت از مقام نیست ، صحبت از وظیفه است.
• ولایت مورد بحث یعنی حکومت و اجرا و اداره ، بر خلاف تصوری که خیلی ها دارند ، امتیاز نیست بلکه وظیفه است.
• "ولایت فقیه " از امور اعتباری عقلایی است و واقعیتی جز جعل ندارد.( امور اعتباری در برابر امور تکوینی ،اموری را گویند که به فرض و جعل وقرارداد ایجاد می شود و آ« را به واضع و جاعل آن نسبت می دهند. اگر واضع آن شارع باشد ، آن را "اعتبار شرعی " و اگر واضع آن مردم باشند آن را " اعتبار عقلایی " گویند.
• فقها " ولی مطلق " به این معنی نیستند که بر همه فقهای زمان خود ولایت داشته باشند و بتوانند فقیه دیگری را عزل یا نصب نمایند. در این معنا مراتب و درجات نیست که یکی در مرتبه بالا و دیگری در مرتبه ی پایین تر باشد.
• لازم است که فقها اجماعا یا انفرادا برای اجرای حدود و حفظ ثغور و نظام ، حکومت شرعی نشکیل دهند.این امر اگر برای کسی امکان داشته باشد واجب عینی و گرنه واجب کفایی است.در صورتی هم که ممکن نباشد ، ولایت ساقط نمی شود ، زیرا از جانب خدواند منصوبند.
• این طور نیست که حالا که نمی توانیم حکومت تشکیل دهیم کنار بنشینیم ؛ بلکه تمام اموری که مسلمین بدان محتاجند . از وظایفی است که حکومت اسلامی باید عهده دار آن شود ، هر مقدار که می توانیم باید انجام دهیم.
حکومت وسیله ای ...
• عهده دار شدن حکومت فی حد نفسه شان و مقام نیست ، بلکه وسیله انجام وظیفه ی اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه ی اسلامی است.
• بدیهی است که بدست آوردن حکومت تنها یک وسیله است ، نه اینکه یک مقام معنوی باشد ، زیرا اگر اینطور بود ، کسی نمی توانست آن را غصب کند یا رها کند.

[ دوشنبه دهم اسفند 1388 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

سوال گزارشگر مجله ی تایم:

شما زندگي خيلي منزوي اي داشتيد‚ شما اقتصاد جديد و حقوق روابط بين المللي را مطالعه نكرده ايد‚ تحصيل شما مربوط به علوم الهي است‚ شما در سياست و داد و ستد يك زندگي اجتماعي درگير نبوده ايد. آيا اين در ذهن شما اين شك را بوجود نمي آورد كه ممكن است عواملي در اين معادله باشد كه شما نميتوانيد درك كنيد.

پاسخ امام خمینی:

ما معادله جهاني و معيارهاي اجتماعي و سياسي اي كه تا بحال بواسطه آن تمام مسايل جهان سنجيده مي شده است را شكسته ايم. ما خود چهارچوب جديدي ساخته ايم كه در آن عدل را ملاك دفاع و ظلم را ملاك حمله گرفته ايم از هر عادلي دفاع مي كنيم و بر هر ظالمي مي تازيم‚ حال شما اسمش را هر چه ميخواهيد بگذاريد. ما اين سنگ را بنا خواهيم گذاشت‚ اميد است كساني پيدا شوند كه ساختمان بزرگ سازمان ملل و شوراي امنيت و ساير سازمانها و شوراها را بر اين پايه بنا كنند‚ نه بر پايه نفوذ سرمايه داران و قدرتمندان كه هر موقعي كه خواستند هر كسي را محكوم كنند بلافاصله محكوم نمايند. آري با ضوابط شما من هيچ نميدانم و بهتر است كه ندانم.

صحيفه نور ج22 ص265

[ دوشنبه دهم اسفند 1388 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آن موجب تصدیق می شود و چندان به برهان نیاز ندارد...

اسلام دین افراد مجاهدی است که به دنبال حق و عدالتند . دین کسانی است که آزادی و استقلال می خواهند . مکتب مبارزان و مردم ضد استعمار است . اما اینها اسلام را طور دیگر معرفی کردند.

 مقدمه ناشر:

• عموم فقها در اثبات نوعی ولایت برای فقهای جامع الشرایط اجملا اتفاق نظر دارند.

• آیت الله ملا احمد نراقی از علمای عصر قاجاریه در کتاب "عوائد الایام" بیشتر و جامع تر از سایرین به این امر پرداخته. ایشان در دو چیز حق ولایت را برای فقیه برشمرده : 1- در همه مواردی که پیامبر(ص) وائمه (ع) در آن صاحب اختیار بوده اند ، مگر اینکه مواردی به دلیل شرعی استثنا شده باشد. 2- در همه اموری که به دین و دنیای بندگان خدا ارتباط دارد و باید انجام شود.

• بعد از نراقی امام خمینی (ره) تنها کسی است که به طور روشن و صریح به بررسی و اثبات این موضوع پرداخته است.یک بار به طور شفاهی و 13 جلسه و بار دیگرمبحث ولایت فقیه را در ج دوم از مجموعه 5 جلدی "کتاب البیع" با همان سبک نوشته است.

• امام علاوه بر تبیین سیاسی و اجتماعی به برنامه ریزی عملی برای تحقق ولایت فقیه پرداخته است.

• شیوه استدلال امام :

• اسلام دینی جامع است که قادر است تمامی مشکلات را حل کند مشروط به اینکه اندیشمندان و علمای اسلام به تلاش برخیزند.

• خلیفه برای اجرای حکومت است ، برای اجرای مقررات وقوانین است.

• ضرورت تشکیل حکومت اسلامی :1- عمل پیامبر درتشکیل حکومت  ؛2- ضرورت استمرار اجرای احکام الهی ؛ 3- ماهیت و کیفیت قوانین اسلام که بدون حکومت قابل اجرا نیست.

• لزوم ایجاد زمینه برای حکومت اسلامی و پیاده شدن احکام اسلام ، لزوم وحدت امت اسلامی ، لزوم نجات مردم  مظلوم و محروم از تکالیف الهی مسلمین و به خصوص علما می باشد که انجام یک انقلاب سیاسی را ضروری می سازد.

• حکومت اسلامی نوعی خاص از حکومت مشروطه است ، مشروط به قوانین اسلام. وظیفه قوه مقننه و مجالس قانون گذاری در واقع برنامه ریزی برای وزارتخانه ها و تشکیلات حکومت اسلامی در محدوده احکام اسلامی است و نه قانون گذاری مصطلح در سایر کشورها

• شرایط زمامدار : بعد از شرایط عامه ،عقل وتدبیر ، دو شرط اساسی وجود دارد : علم به قانون و عدالت.

 

ضرورت ولایت فقیه

• ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آن موجب تصدیق می شود و چندان به برهان نیاز ندارد.

• نهضت اسلام در آغاز گرفتار یهودیان شد و تبلیغات ضد اسلام را نخست آنها شروع کردند و ملاحظه می کنید دامنه آن تا به حال کشیده شده است.

• [استعمارگران] قصدشان این نبود که مردم را از اسلام دور کنند تا نصرانیت نضجی بگیرد ، چون اینها نه به نصرانیت اعتقاد داشتند و نه به اسلام....لکن فهمیدند آنچه سدی در مقابل منافع آنهاست  اسلام و احکام اسلامی است و ایمانی که مردم دارند.

• دست به دست هم داده در تحریف حقایق اسلام کار کردند.

• اسلام دین افراد مجاهدی است که به دنبال حق و عدالتند . دین کسانی است که آزادی و استقلال می خواهند . مکتب مبارزان و مردم ضد استعمار است . اما اینها اسلام را طور دیگر معرفی کردند.

• مثلا تبلیغ کردند که اسلام دین جامعی نیست....راجه به زندگی و اداره جامعه چیزی ندارد.

• [برای فهم بهتر] فرق میان اسلام  و آنچه که به عنوان اسلام معرفی می کنند مانند فرق میان قرآن و کتب حدیث با رساله های عملیه است.

• نسبت اجتماعیات قران با آیات عبادی آن ، از نسبت صد به یک هم بیشتر است. از یک دوره کتاب حدیث که نزدیک به 50 کتاب است و همه احکام اسلام را در بردارد ، سه و چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به پروردگار است ... بقی مربوط به اجتماعیات ، اقتصادیات ، حقوق ، سیاست و تدبیر جامعه است.

• [بیگانگان] به وسطه اهمالی که در حوزه های روحانیت شده موفق گشته اند.

• سلطنت و ولایتعهدی همان است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده و بساط آن را در صدر اسلام در ایران و روم شرقی و یمن برانداخته است.

• توطئه ای که دولت استعماری انگلیس در آغاز مشروطه کرد به دو منظور بود : یکی در همان موقع فاش شد ، این بود که نفوذ روسیه ی تزاری را در ایران از بین ببرد و دیگری همینکه با آوردن قوانین غربی احکام اسلامی را از میدان عمل و اجرا خارج کند.

• خود باختگی در برابر پیشرفت مادی استعمارگران [ عامل داخلی ]

• ثروت و قدرت مادی و تسخیر فضا نیاز به ایمان و اعتقاد و اخلاق اسلامی دارد تا تکمیل و متعادل شود و در خدمت انسان قرار گیرد.نه اینکه بلای جان انسان شود.

• ما معتقد به "ولایت" هستیم ، و معتقدیم پیغمبر (ص) باید خلیفه تعیین کند و تعیین هم کرده است . آیا تعیین خلیفه برای بیان احکام است ؟ بیان احکام خلیفه نمی خواهد.

• اینکه عقلا لازم است خلیفه تعیین کند ، برای حکومت است ، ما خلیفه می خواهیم تا اجرای قوانین بکند.قانون مجری لازم دارد.

• "ولی امر" متصدی قوه مجریه قوانین هم هست. اگر پیغمبر اکرم (ص) خلیفه تعیین نکند ، فما بلغت رسالته. رسالت خویش را به پایان نرسانده است.

• در زمان روسل اکرم (ص) اینطور نبود که فقط قانون را بیان و ابلاغ کنند ، بلکه آن را اجرا می کردند ، رسول الله (ص) مجری قانون بود.

• خلیفه قانون گذار نیست ، خلیفه برای این است که احکام خداوند را که رسول اکرم (ص) آورده اجرا نماید.

• اعتقاد به ضرورت تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره جزیی از ولایت است.چنانکه مبارزه و کوشش برای آن از اعتقاد به ولایت است.

• مبارزه در راه تشکیل حکومت اسلامی لازمه اعتقاد به ولایت است.

• استعمارگران از 300-400 سال پیش زمینه تهیه کرده اند. از صفر شروع کرده اند تا به  اینجا رسیده اند ، ماهم از صفر شروع می کنیم.

• اگر شما به سیاست استعمارگران کاری نداشته باشید و اسلام را همین احکامی که همیشه از آن بحث می کنید بدانید و هرگز از آن تخطی نکنید ، به شما کاری ندارند .شما هرچه می خواهید نماز بخوانید ، آنها نفت شما را می خواهند ، به نماز شما چه کار دارند.

• به همین جهت حکومت های دست نشانده آنها از صنعتی شده ما جلوگیری می کنند ، و یا صنایع مونتاژو وابسته تاسیس می کنند.

[ پنجشنبه ششم اسفند 1388 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

روزگار آزگاری است، «الجزیره» جنون گرفته. با فتوشاپ قتل هابیل را انداخته گردن بسیجی‌ها و می‌گوید: «همت» را در «جزیره مجنون» لباس‌شخصی‌ها کشته‌اند. همت گرچه پیراهن سپاه به تن داشت ولی خودش لباس‌شخصی بود. بسیجی بود. ما بسیجی‌ها 300‌هزار شهید دادیم، بدون محاسبه عمار یاسر. نورعلی‌ شوشتری را هم حساب نکردیم اما شما تعداد شهدای‌تان با فتوشاپ هم به عدد 30 نمی‌رسد. من قبر‌های قطعه منافقین را شمرده‌ام. شهدای بسیج را با ماشین حساب باید تخمین زد و کشته‌های شما را با انگشتان دست. شب‌ها در قبرستان، این فقط مزار شهداست که ترس ندارد. روزگار آزگاری است، آموزگار دوره راهنمایی برایم «کامنت» گذاشته که: «من معلم انشای سال دومت بودم، دمت گرم. چه قلم خوبی داری. من همرزم حاجی بودم در طلائیه. دلم خون است. همت بی‌اذن ولی‌فقیه آب هم نمی‌خورد. حالا دلم خون است می‌بینم که دختر باکری را مصادره کرده‌اند».

 اجازه آقا معلم! من همان زمان انشاهایم را با «بسم‌رب‌الشهداء و الصدیقین» شروع می‌کردم و آن‌قدر سلامی که نثار پروردگار و پیامبر و چهارده‌معصوم و امام و 300‌هزار شهید و رزمندگان اسلام و بسیجی‌های مظلوم و مادران شهدا و پدران شهدا و بچه‌های شهدا و عمه‌ها و خاله‌های شهدا می‌کردم را کش می‌دادم... تا بیشتر از یک خط درباره «علم بهتر است یا ثروت» ننوشته باشم. من نه علمش را داشتم نه ثروتش را، اما این‌قدر معرفتش را دارم که علیه پسر همت مطلبی ننویسم. نه پسر همت که نوه همت، نتیجه همت، نبیره همت و ندیده همت نیز از قلم من گزندی نخواهند دید. آن پسر نوح بود که با بدان بنشست. پسر همت فرزند شهید است و ان‌شاء‌الله خاندان شهادتش گم نمی‌شود. او آقازاده نیست که بکوبمش. من خود یکی را می‌خواهم که نازم را بخرد ولی نیاز خود را فراموش کرده و ناز پسر همت را می‌خرم. من یک موی سر پسر حاجی را به تمام جنبش سبز نمی‌دهم و یک موی جوانان معترض وطنم را به کل مملکت آقای اوباما. البته حساب هتاکان با منتقدان جداست. چه، من خود منتقدم. اعتراض را باید از زبان من شنید. فریاد را من کشیدم، آن زمانی که «ناطق» در لاک سکوت فرورفته بود. بزرگ‌ترین ظلمی که موسوی کرد به همان 13‌میلیونی بود که فکر می‌کردند میرحسین نخست‌وزیر امام است و بیشتر از احمدی‌نژاد بوی خمینی می‌دهد. آقای آموزگار! من هم مثل شما درد دین دارم و ولایت‌مدارم و -حکمیت- را فتنه می‌دانم. باورم هست اما هتاکین می‌خواهند بین دین من و دین پسر همت تفرقه بیندازند و در «یاهو» با «بالاترین» قهقهه به ریش ما بخندند. من این جماعت هتاک را خوب می‌شناسم. اینها می‌خواهند رابطه ما را هک کنند. پسر ممد اتول شب‌ها خواب بنز می‌بیند و من خواب اتوبوسی که -خرازی- را به جبهه برد. ناصر قاچاق، پسرش 5‌تا دوست دختر دارد که اسم هیچ‌کدامشان «فاطمه» نیست. «فاطمه» نام مادر من است که می‌خواست شناسنامه‌ام را دست‌کاری کند و مرا بفرستد «کربلای 5». خانه من هنوز هم در-شهرک دوئیجی- است نه در برج‌های آتی‌ساز. برج‌های کج، صراط‌شان مستقیم نیست. راهی که من برگزیده‌ام از «کانال پرورش ماهی» می‌گذرد. از -شلمچه-، از -موانع نونی‌شکل- اما چهارشنبه‌سوری همین سال گذشته، پسر ممد اتول در اتوبان همت،‌ ترقه‌ای نثار تمثال سردار خیبر کرد و آن چشم‌هایی که انگار خدا برایش سرمه کشیده بود به خون نشست. حالا پسر ممد اتول مدعی همت شده و طرفدار باكري. نه! ما به صرف یک مصاحبه و یک اعتراض، پسر همت را تقدیم سنگ به دستان نمی‌کنیم. من به خاطر کار پرمخاطره‌ام، خاطره‌ها دارم از مصاحبت با خانواده‌های شهید. شهیدان شیرودی، علمدار، کارور، باقری، زین‌الدین، جهان‌آرا، چمران و... خانواده‌های‌شان همه ولایی‌اند و عاشق رهبری. هتاکان بد جایی سنگر گرفته‌اند. این دیگ، آشی برای‌شان نخواهد پخت. این همه را ول کرده‌اند، چسبیده‌اند به پسر همت و دختر باکری، تا حرص مرا دربیاورند و از این 2 عزیز می‌خواهند چماقی بسازند بر فرق‌ ما. من نمی‌دانم روزنامه فلان با چه رویی سراغ پسر همت می‌رود اما وصیتنامه خود حاجی را چاپ نمی‌کند! آیا دختر باکری، از پدرش حمید، بزرگ‌تر است؟! مگر شما نگفتید که شهدا، سربازان وحشی قوم آتیلا هستند؟ مگر جنگ را برادرکشی نخواندید؟ مگر ننوشتید که فرهنگ شهادت خشونت‌آفرین است. مگر عکس بسیجی‌ها را فقط در حالت خواب چاپ نمی‌کنید؟ مگر ادعا نکردید که بعد از خرمشهر، اشتباه کردیم جنگیدیم؟ آیا همت و باکری اشتباهی به شهادت رسیده‌اند؟! این 2 سردار هر 2 شهدای بعد از «بیت‌المقدس»‌اند. همت در خیبر شهید شد و آن یکی مرد در بدر و من درد دارد برایم اگر توسط این بچه مزلف‌ها به شهادت برسم. دشمن من آمریکاست. به گلوی من نوادگان حرمله باید تیر 3 شعبه بیندازند، نه بچه‌های گروهبان قندلی! هتاکانی که با فتوشاپ به جنگ نظام ما رفته‌اند، از نبرد رویارو جیم زده‌اند و به گزینه جیم SMS می‌دهند!! از مردان با حجاب بیش از این توقعی نیست. اعتراض را به وادی ابتذال کشانده‌اند. کم مانده بگویند هر کس در مستراح، 3 بار آه و 2 بار سیفون را بکشد، این طرفدار جنبش سبز است. ما به این بچه‌بازی‌ها فقط می‌خندیم! وقت ما به «ساعت گرینویچ» تنظیم نشده، مقدس است. این چند ساعتی که تا «ظهور» مانده، حیف که به بطالت بگذرد. «زمین ابتذال» جای مبارزه ما نیست. ما بزرگ‌تر از آنیم که شما را دشمن خود بدانیم. دشمن من در «تل‌آویو» است و می‌خواهد عرصه را بر «سید خراسانی» تنگ کند تا جلوی ظهور را بگیرد. دشمن من مسلح به کلاهک هسته‌ای است نه مجهز به  .SMS من کارهای مهم‌تری دارم، حتی مهم‌تر از دعوا با پسر همت. بصیرت من به من اجازه نمی‌دهد به گزینه الف SMS بدهم. رای من به گزینه ظهوراست. من اهل صدم نه نود. فردوسی‌پور به درد گزارش بازی منچستر با چلسی می‌خورد و اینکه آیا دختر خاله همسایه دیوار به دیوار فرگوسن، از سگش راضی شده یا نه. من در اوقات فراغتم گزارش محرمانه موساد را می‌خوانم که «لیبرمن» سوتی داد و یک جاهایش را لو داد. صهیونیسم می‌خواهد «مهدی» را برباید اما موسای ما به نیل افتاده و از دستان پست در امان است و هتاکین می‌خواهند از دریای آن 13 میلیون، ماهی اغتشاش بگیرند و با فتوشاپ، خود را دشمن ما جا بزنند. دشمن من در اتاق بیضی نشسته است، نه کسانی که در چت‌روم با دختران فراری، بازی می‌کنند. ره به جایی نخواهند برد گمرهان. من حریف خود را می‌شناسم و خوب می‌دانم که هنوز هم در بهشت زهرا(س) خلوت‌ترین جا، «قطعه منافقین» است. «ندا» را خدا رحمت کند اما هنوز هم از من در «قطعه 26» نشانی مزار «پلارک» را می‌پرسند. مزارش از امامزاده زید شلوغ‌تر شده. از یک مزار بوی گلاب بلند می‌شود، از یک قبر بوی قیر آسفالت خیابان، بوی فریب، بوی توطئه. من در دست چپ ندا، کیسه خون دیدم. «دواگلی» بود شاید. ندا را آرش حجازی کشت. آقای پائولو کوئلیو! این بود آن همه انسان‌دوستی‌ات؟! مترجم «کیمیاگر»، قاتل از آب در آمد و تو خواستی ادای سعدی ما را در بیاوری. سعدی، بنی آدم را اعضای یکدیگر می‌دانست و ملای روم، مترجم نداشت. همکار BBC نبود. عاشق «شمس» بود و وقتی من داشتم به ندا فکر می‌کردم، BBC برایش آبغوره می‌ریخت. جان مرا صهیونیست‌ها باید بگیرند. من مفت شهید نمی‌شوم. این را «حضرت عزرائیل» بداند. فرشته‌ای که در شانه چپ من نشسته، هیچ دعوایی با فرشته سمت راستی ندارد. این بگومگوها مباحث طلبگی است. چپ و راست چیست؟ داستان دیگری در میان است. از نظر من پسر همت، نه چپ است نه راست، نه سبز و نه قهوه‌ای. من یک حرف دارم: چرا برخی‌ها، خود همت را جزو خانواده همت نمی‌دانند؟ پدر و مادر همت هم، خانواده همت‌اند و یکی از روزنامه‌ها به جای چاپ وصیتنامه همت، پسرش را به جنگ من فرستاده، تا یک چیز او بار من کند و یک چیز من بار او کنم و سارکوزی به هر دوی ما بخندد. من برای همت فاتحه می‌خوانم و در قطعه منافقین، سوره منافقون. قلم من جوهری دارد به رنگ بصیرت که در شناخت دوست و دشمن دچار اشتباه نمی‌شود. من قابل ناسزاهایی نیستم که دختر باکری نثار لباس‌شخصی‌ها کرد.

 حمید باکری، خود لباس‌شخصی بود و می‌گفت: بعد از جنگ، مردم 3 دسته می‌شوند، عده‌ای خسته می‌شوند، عده‌ای از انقلاب برمی‌گردند و یک عده هم آنقدر خون‌دل می‌خورند تا دق کنند. من جزو همین دسته سومم و همین روزها دق خواهم کرد. این نوشته شاید نامه‌ای باشد به پسر همت یا نه، بهتر است درد دلی باشد با سردار خیبر. سردار! «دوباره دشنه بردار، آن سو همه نهروانی‌اند». دشمن تو صدام بود و اینجا دشمن قصد کرده مرا به جنگ فرزند تو بفرستد. اینجا ما روی هر کسی دست می‌گذاریم، سابقه‌اش را به رخ ما می‌کشد. به ما می‌گویند، «بسیجی‌های جنگ‌ندیده». راست می‌گویند. نسل من از جنگ، فقط مزه بی‌پدری‌اش را چشیده و من «با همه بی‌سروسامانی‌ام، باز به دنبال پریشانی‌ام». نسل من رنگ جنگ را به چشم ندید اما ترکش‌هایی که خورد، از جنس زخم‌زبان بود. با فتوشاپ به دست بسیجی نسل من اسلحه می‌دهند و ما را متهم می‌کنند به کشتن ندا. حیف گلوله من نیست که جز سینه پرکینه صهیونیست‌ها را بدرد؟! کاش می‌شد سردار! تو را با فتوشاپ از طلائیه بیرون می‌آوردم و می‌گذاشتمت جلوی دکه روزنامه‌فروشی تا بخوانی که علیه بسیج چه می‌نویسند. کاش بودی و می‌دیدی که با فتوشاپ چه ماهرانه جای هابیل و قابیل را عوض کرده‌اند. مگر با فتوشاپ نبود که «علی» را تارک‌الصلاهًْ خواندند و ابن‌ملجم را تجسم عبادت. سردار! زمان شما فتوشاپ نبود و همین که سر تو در خیبر از بدنت جدا شد، سیم اینترنت هم وصل شد. دیشب یکی برایم کامنت گذاشته بود که چرا نان شهدا را می‌خوری. این هم شد حکایت ساندیس و «چهارشنبه و اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی». آقاجان! ‌من سال‌هاست که پای سفره شهدا نشسته‌ام و دارم نان شهدا را می‌خورم، حرفی هست؟! نان 24 Frence باگت است و از گلوی من پایین نمی‌رود. من سر سفره پدر و مادرم بزرگ شدم، نه در سفره‌خانه کنار سفارت انگلیس. من زمانی که داشتم درد انقلاب را می‌کشیدم، آقازاده‌ها قلیان می‌کشیدند و با دودش، جامعه مدنی می‌ساختند. سفره‌ خانه‌ ما هنوز هم همان چفیه زمان جنگ است. شاید الان یکی از قول شریعتی برایم «کامنت» بگذارد که: «آدم باید نان دنیا را بخورد و برای دین کار کند». من شریعتی را قبول دارم و دکتر می‌گفت: «خوارج کسانی هستند که کلمات دشمن را نشخوار می‌کنند به زیان دوست» و من به‌خاطر همین حرف‌ها خوارج را «مردمی خداجو» نمی‌دانم. اما الان «خدا» را در گوگل هم که سرچ کنی، کلی عکس زن لخت می‌آید که روی کشتی کنار دست ناخدا نشسته‌اند. خدای من خدای کشتی نوح است. خدای «سفینهًْ‌النجاهًْ». من خدا را در قرآنی جست‌وجو می‌کنم که همت و باکری از زیر آن رد شدند، نه قرآنی که رفت روی نیزه. سردار! بعد از تو من در یک تعزیه نقش عمار یاسر را بازی کردم اما تلویزیون فقط قطام را نشان داد و عده‌ای در لباس خوارج در همان تعزیه فرق علی را شکافتند و بعد تعزیه را جدی گرفتند و افتادند به جان ما و حالا می‌گویند شمشیری که علیه ولایت کشیدند، اعتراض مدنی بود. من می‌ترسم سردار! می‌ترسم ما آن قدر حقوق شهروندی ابن ملجم را جدی بگیریم که باز هم «علی» تنها بماند. می‌ترسم آنقدر برای سران فتنه محافظ بگذاریم که دیگر هیچ‌کسی نماند تا از انقلاب محافظت کند. سردار! در چارچوب همین قانون اساسی، دل ما را خون کرده‌اند و من خوشم آمد که تو چه بموقع پرکشیدی و ندیدی این روزها را که حتی جواب سلام را هم باید در «کامنت» گذاشت. جنگ با فتوشاپ همین است دیگر! با همین فتوشاپ می‌خواهند مرا و پسر تو را به جان هم بیندازند. من کنایه‌ها را تحمل می‌کنم و «آقا» اگر بخواهد باز صبر می‌کنم. راستی سردار! نشنیدی که آقا می‌گفت: «این عمار»؟!

 ...و تو رفتی در روزگار جنگ. این ما هستیم و جنگ روزگار. آموزگار دوره راهنمایی برایم کامنت گذاشته که: «حاج همت می‌گفت من حاضرم در پوتین بچه بسیجی‌ها آب بخورم». سردار! این حرف‌ها الان شعاری شده و دیگر خریداری ندارد. به جان پسرت، تا دو تا فحش نثار ما نکنی کسی برایت هلهله نمی‌کشد. اینجا ما با عده‌ای طرفیم که سر مزار ندا می‌خواهند فاتحه انقلاب را بخوانند. گذشت دوره وصیتنامه نوشتن. الان بازار بیانیه دادن و نامه فرستادن داغ است. و سران فتنه، عجبا که برادری‌شان را به ضدانقلاب ثابت کرده‌اند اما ارث‌شان را از انقلاب، از خون تو می‌خواهند. تو ساده بودی که می‌گفتی ما همیشه به انقلاب بدهکاریم. این صف را که می‌بینی، استثنائا با فتوشاپ درست نشده و صف طلبکاران از انقلاب است. به مهندس هم که ریاست‌جمهوری را بدهی، شیخ را به چه راضی کنی؟ دیگر کسی سردار! آسمانی نیست و همه زمینگیر شده‌اند. اینجا ناموس عده‌ای BBC است و امنیت ملی عده‌ای دیگر را CNN تعیین می‌کند. ناموس من اما خون توست. خون تو سبز نبود. به سرخی خون حسین می‌زد. آمین‌گویانی که رفتند روی مین و افتادند زمین، خون هیچ‌کدامشان سبز نبود. سبز، رنگ پیراهن سپاه بود که یک عکس خمینی داشت. سبز، یکی از 3 رنگ پرچم قشنگ جمهوری اسلامی است که روی تابوت تو کشیده بودند. سبز، پیشانی‌بند «یازهرا»ی پدرم بود که در بیت‌المقدس به شهادت رسید. سبز، نگین انگشتر «آقا»ست. کاخ دمشق، سبز نبود. عمروعاص به عشق معاویه، با فتوشاپ سبزش کرده بود و رنگش بوی لجن می‌داد و خوارج چون «آنفلوآنزای خوکی» گرفته بودند، فریب فتوشاپ را خوردند.

 در این روزگار آزگار، این ما هستیم و جنگ روزگار. روزگاری که سردار! با ما سر ناسازگاری دارد. من نه با پسر تو دعوا دارم نه با دختر باکری. من عاشق مادرانی هستم که چون تویی را در دامن خود پرورش دادند. من عاشق تو هستم که در وصیتنامه‌ات به جای تقسیم ارث، دفاع از ولایت فقیه را برایمان ترسیم کردی. سردار! من عمار نیستم اما طلحه و زبیر برایم کامنت‌های تهدیدآمیز گذاشته‌اند و من در نبود تو و باکری، در خط مقدم اینترنت تنها مانده‌ام. گلوله‌های گوگل به جان قلم من افتاده‌اند و هکرهای خداجو می‌خواهند آرمان‌ مرا هک کنند. وصیتنامه‌ات را بفرست سردار! نشانی وبلاگ من کمی آنسوتر از «سه‌راهی شهادت» است.

نویسنده : حسین قدیانی

[ شنبه سوم بهمن 1388 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

 در این فراز سخن امام (ره) از رشدسیاسی تعریف مشخصی شده است که میزان خوبی می تواند باشد تا ما میزان رشد احزاب و گروهها و اشخاصی که داعیه دار خط امام هستند را ببینیم و آنها را محک جدی بزنیم


ادامه مطلب
[ چهارشنبه نهم مرداد 1387 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]

مثلًا طرح مى‏كنند كه بايد ولايت فقيه مثلًا نباشد اين ديكتاتورى است،  


ادامه مطلب
[ دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]
شما ملت هم بنابر اين بگذاريد كه اگر يك داروخانه‏اى اسم خارجى داشت از او چيزى نخريد تا اسمش را عوض كند. اگر [در] يك كتابى، اين دانشگاهيهاى عزيز ما، اينها هم توجه به اين معنا بكنند كه اگر يك نويسنده‏اى در هر كتابى شروع مى‏كند از ديگران در كتابش استشهاد كردن، اين كتاب را نخوانند، نخوانند اين كتاب را. اگر اين طور بكنيد و مشتريها كنار بروند- اينها مى‏خواهند مشترى پيدا كنند- اگر مشتريها كنار بروند، اينها هم دست برمى دارند از اين. كارها. وقتى متاعى مشترى نداشت، ديگر عرضه نمى‏شود. شما بنابراين بگذاريد كه اين چيزهايى كه دارد شما را مى‏كِشد به طرف غرب و مفاخر شما را زير پا مى‏گذارد و به جاى او مطالب غربى را مى‏نشاند، شما هم اعراض كنيد از او؛ پشت كنيد به اينها. به نويسنده اين طورى پشت بكنيد؛ به كتاب اين طورى پشت بكنيد. اين كتابهايى كه هرچه صحبت مى‏شود از لنين و استالين و زهر مار صحبت مى‏شود نخريد. الزامى نيست كه شما بايد كتاب بخريد. نخريد اين كتابها را. نخوانيد اين كتابها را. صحیفه نور - جلد 9 – صفحه 469
[ شنبه هفدهم فروردین 1387 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]
• يك همچو رفراندمى در تمام دنيا سابقه ندارد، در همه دنيا همچو رفراندمى سابقه ندارد. 35 ميليون جمعيت در صورتى كه شانزده سال به بالا رأى بايد بدهند، بيست ميليون بيشتر- [حتى‏] يك قدرى بالاتر- رأى بدهند و از بيست ميليون و قدرى بالاتر، صد و چهل و چند هزار مخالف! صحیفه نور- جلد 6 – صفحه 474
[ دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]
• روزى است كه يا اسلام پيش مى‏برد و يا كفر. روزى است كه «آرى» اسلام است و «نه» خلاف اسلام. روزى است كه «آرى» سرنوشت سعادتمند براى شما تهيه مى‏كند و «نه»، شما را برمى گرداند به حال اول. «آرى» بگوييد. من «آرى» مى‏گويم. من جمهورى اسلامى را به جان و دل «آرى» مى‏گويم و از شما خواهران و برادران مى‏خواهم كه برويد و «آرى» بگوييد. برويد و آن ورقى كه در آن «آرى» نوشته است در صندوق بيندازيد. سعادت شما اين است و كشور شما با اين «آرى» مستقل خواهد شد. با اين «آرى»، شما آزاد خواهيد شد. شما آزاديد كه به هرچه بخواهيد رأى بدهيد لكن رفراندم معنايش «آرى» و «نه» است وليكن شما آزاد هستيد. به همين نكته هم توجه كنيد كه «نه» معنايش رژيم سلطنتى نيست؛ «نه» معنايش اين است كه جمهورى اسلامى را نمى‏خواهيد. بعد مى‏شود كه شما رژيم سلطنتى خواستيد و «نه» گفتيد؛ مى‏شود كه جمهورى مطلق خواستيد و «نه» گفتيد؛ و مى‏شود كه جمهورى دمكراتيك خواستيد و «نه» گفتيد. «نه» معنايش رژيم سلطنتى نيست كه از آن فرار كنيد. در هر صورت شما مختاريد كه «آرى» بگوييد يا «نه» بگوييد، يا هرچه دلتان مى‏خواهد در ورقه بنويسيد؛ كسى جلوى شما را نمى‏گيرد. صحیفه نور - جلد 6 – صفحه 436
[ دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]
اگر بخواهيد مملكتتان يك مملكت صحيح باشد، يك مملكت آزاد باشد، يك مملكت مستقل باشد، مسائل را از اين به بعد جدّى بگيريد. راديو و تلويزيون را تبديلش كنيد به يك راديو و تلويزيون آموزنده، موسيقى را حذف كنيد. نترسيد از اينكه به شما بگويند كه ما موسيقى را كه حذف كرديم كهنه پرست شديم! باشد ما كهنه پرستيم! از اين نترسيد. همين كلمات نقشه است براى اينكه شماها را از كار جدى عقب بزنند .. ما بايد به آنها موسيقى بدهيم؟! ما بايد خيانت بكنيم؟! اين خيانت است به يك مملكتى، خيانت است به جوانهاى ما. اين موسيقى را حذفش كنيد. صحیفه نور - جلد 9 – صفحه 205
[ یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ] [ ] [ امیر عبدالهی خلج ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

در دوران غیبت حضرت صاحب الامر(عج)، وظیفه هر منتظری که بخواهد از یاران ایشان باشد این است که خود را مجهز کنتد به انواع سلاحها؛ که یکی از این سلاحها یک حرکت وبلاگی در دوران مدرن امروزی است.
من نیز به عنوان یک دانشجوی مسلمان به این سلاح مجهز شدم.
امکانات وب